X
تبلیغات
درد دل

درد دل

عاشقانها

روبوسی


پیشاپیش ( ‘ ; ‘ ) می بوسمت (‘; ‘ ) یکی این ور ( ‘ ;’) یکی اون ور یادت باشه اولین روبوسی عیدو من کردم…پیشاپیش سال نومبارک. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

روبوسی


پیشاپیش ( ‘ ; ‘ ) می بوسمت (‘; ‘ ) یکی این ور ( ‘ ;’) یکی اون ور یادت باشه اولین روبوسی عیدو من کردم…پیشاپیش سال نومبارک. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

نوروزتان مبارک

سلام عید سعید باستانی را به شما دوستانم تبریک میگم سال خوبی در راه داشته باشید همین 
منتظر چی هستین 
ای ناقلا 
.
.
.
.
.
.
بوس برو از خانواده ات بگیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

ماهي و آب

 ماهي به آب گفت :

 تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم...

آب جواب داد:

 اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني ........

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

دوست دارم

به اندازه تمام دانه های برفی که تا حالا اومده دلم برات تنگه...

به اندازه تمام دانه های برفی که تا حالا اومده دوست دارم...

به اندازه تمام دانه های برفی که تاحالا اومده برات دعا می کنم ...

                                     ولی خیلی بیشتر از این حرفها :

دلم برات تنگ شده . دوست دارم و برای اینکه به خواسته هات برسی برات دعا می کنم ...

 

دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

چند گاهی است با تو اشنا شدم

که عشق گمشده خود را یافتم.و ان دم بود که

باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کند.شاید

تو همان عشق کودکی باشی که درسبزینه

خاطرم نهفته بود.شاید هم ان سیب سرخ.

اکنونرنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ 

دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

تنها تو..

 هر کجا که پا می گذارم و نفس می کشم بیشتر تو را حس می کنم چه کار کرده ای

 

با این دل دیوانه ؟


نمی دانستی که من تو را می بویم و نفس می کشم که این طور عطرت را همه جا بخش کرده

 

 ای ....پس خودت کجایی ؟


همه جا و هیچ جا ؟


کجا به دنبالت بگردم زیبای خورشیدی ام ؟


تمام حرف های بی انتهایی تکراری ام خواهشیست


و آن آمدن تو ....تنها تو...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

زندگي زيباست

تو را دوست دارم ! نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را !

 تو را دوست دارم به اندازه تمام  رنگهاي زيباي دنيا نه کم است به

 اندازه تمام زيباييهاي دنيا نه باز هم کم است تو را به : اندازه تمام

 دنيا  دوست دارم من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم ، در

 هر نفسم عطرت را حس کردم و با  هر ضربان قلبم عاشقانه تو را

زندگي کردم ديگر در پس کوچه هاي خاطراتت جستويم نکن ،

 مرا نخواهي يافت که من در تو محو شدم و چه درآميختن زيبايي

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

خنجر برام بیارین من از تبار دردم

خنجر برام بیارین من از تبار دردم

                           عمری بی طلوعم مثل غروبی سردم

آیینه دار غربت با آدمها غریبه

                      هوای چشمون من در حسرت یه سیب

تاریک سر نوشتم فانوس من شکسته

                         عمری بغضی سنگین راه گلوم و بسته

از شب به شب رسیدم از کوچه ها به بن بست

                        ای آدمهای سر خوش جایی برای من هست

شب گرد قصه عشق تنها و بی پناهم

                             اشکم رو گونه هاتون من سردی یه آهم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

من مي ترسم

من زندگي را دوست دارم ولي
از زندگي دوباره مي ترسم
!
دين را دوست دارم
ولي از کشيش ها مي ترسم
!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبانها مي ترسم
!
عشق را دوست دارم
ولي از زنها مي ترسم
!
کودکان را دوست دارم
ولي ز آئينه مي ترسم
!
سلام رادوست دارم

ولي از زبانم مي ترسم
!
من مي ترسم
پس هستم
اينچنين مي گذرد روز و روزگارمن
!
من روز را دوست دارم

ولي از روزگار مي ترسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

خانه خراب تو شدم

خانه خراب تو شدم

به سوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم

منجی جاودانه شو

ای کوه پرغرور من

سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی

عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام

می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم

می دانمت می دانمت

ای همه وجود من ، نبود تو نبود من

ای همه وجود من ، نبود تو نبود من

خانه خراب تو شدم

به سوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم

منجی جاودانه شو

ای کوه پرغرور من

سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی

عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام

می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم

می دانمت می دانمت

ای همه وجود من ، نبود تو نبود من

ای همه وجود من ، نبود تو نبود من

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

كنار دلتنگي ِدفاترم!

من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم ؛ اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم ؛ بر لب کلبه ي محصور وجود ، من اگر در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها ، به خدا مي شکنم، مي شکنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 3:33 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

SMS

ین پیام تقدیم به کسی که نامش در بهار من ، یادش در اندیشه ی من ، عشقش در قلب من و دیدارش آرزوی من است .           دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می كنند. در سال جدید خورشیدی، سبزی ، شادی ، كامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیتها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.                                                                                                  ای بهار من سلام ، ای نگار من سلام ،
آتشی گرفته ام ، ای شرار من سلام.
ای صدای من سلام،در خیالت به سر مي برم، ای تو یار من سلام
                                                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

فاصله

 فقط فاصله است که دوری من و تو را نشان میدهد                                      

فقط فاصله است که میداند چقدر دلم برایت تنگ شده است

اگر به این فاصله بگویم که تمام حرفهایم را برایت بگوید نمی تواند چون این حرفها آن قدر زیاد است که انداره آن از فاصله مرگ تا زندگی است

بیا تا تمام عشق را برای تو و با نام تو معنی کنم بیا تا لحظه های عاشقی را با ثانیه ها تطبیق دهم و برایت آن شعری را که سالها در سرودنش سعی کردم بخوانم تا بدانی در این مدت برایم چه گذشته است.

دوري،عشق هاي کوچک را از بين مي بره ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي ده

  گفتم شاید ندیدنت از خاطرم دورت کنه

دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه

گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم برد

دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری

ندیدن و نشنیدنت فکرت رو از دلم نبرد

فقط دونستم بی تو دل پرپر شد وگم شد و مرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

برای عشقم

وقتی دستام توی دستات میشینه حرفت تو قلبم، میگیره قلبم وقتی نباشی
وقتی خیره ام به چشمات واسه من مثل یه گنج، بودنت پایان رنج
میمیرم از من اگه روزی عزیز دلت برنجه
تو، تو آغوش منو من توی
آغوش خدا
بی تو
نه
ستاره و
نه قصه و شعر و صدا
دست تو، تو دستمه انگاری دنیا با منه
آسمون و دریا و لحظه رویا با منه، مگه میشه بی تو بود
مگه میشه بی تو نوشت تویی که همسفر جاده سخت سرنوشتی
می مونیم تا آخرش با هم و از هم می خونیم فاصله یه دریا هم باشه ما عاشق می مونیم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

وقتی کسی رو دوست داری

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کن

به خاطرش داد بزنی

به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد بشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی                       اره بازم منم همون دیوونه همیشگی

میدانم که نامه ابتدا و انتها میخواهد این جا که ابتدایش تویی و انتهایش منم که دوستت دارم.اینجا باران است و باد زوزه کشان میایداما نازنینم نامه هایم را به باد نخواهم سپرد دانه دانه کلماتم را برایت میخوانم بلند بلند. و تو در حالی که لیوانت را سر میکشی ذره ذره به من میاندیشی.

روز عزیزی است امروز.امروز خدا مهربانتر است به من.چراکه تور ا در سبدی از عشق برایم از اسمهانها به ارمغان اورده.مقدمت مبارک باد بهترینم.

اینک از رویایت برایم بخوان و بر ان رنگی بزن رویایی که از سر دلتنگی دوستش دارم.رویایی بس زیبا در این روز میمون.

خانه ایی ساخته بودیم با پنجره ایی  رو به سوی خوشبختی و سقفی به بلندای اسمان و بر دیوارهایش رنگی زده بودیم که میتوانستیم در ان رویایی بیندیشیم. رویایی زیباتر  از واقعیت.

بهترینم دوست دارم

اما فاصله من و تو به اندازه اقیانوس است همان اقیانوسی که من در دوست داشتن تو در ان دست و پا میزنم.

مهربانم!تولدت خجسته باد و امروز من تمام خودم را گذاشته ام هدیه ایی که هرگز پس گرفته نمیشود.

دوستت دارم

بی انتظار........بی انتظار........بی انتظار

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

baray kasi ke be man omid zendeh mandan dad

اگه یه صبح بیدار شدی دید دلت گرفته بود

نگاه عاشقت فقط تو عکس من گیر کرده بود

دست و پاهات میلرزیدن

چشات اسیر گریه بود

بدون که هستی رفته بود

همونجا که باید میرفت

معنی دنیا همینه

مردن و سرسپردگی

وقتی کنار قبرمی یه وقت نبینم اشکتو

قسم به عشقمون برو

اونجا نمون فقط برو

تو رو خدا گریه نکن تحملشو ندارم

اشکات یه دنیاست واسه من

نمیتونم من ببینم

نمیتونم من ببینم که بعد من کم میاری

تورو خدا بذار برو

دنیا یعنی همین برو

بمیرم واسه بغض تو

اگه دوسم داری برو

تمام جون و عمر من فدای تار موی تو

اصلا همین حالا میخوام بشم به قربون به چشات

اگه دوسم داری بگو:

دوست دارم دوست دارم

ولی یه وقت غم نشینه تو این دل کوچیک تو

فعلا هنوز که زنده ام عاشقتم دوست دارم

تا وقتی که پیش توام داد میزنم دوست دارم ای عشق من

یه وقت نیام به پیش تو بهم بگی نرو نرو

طاقت ندارم به خدا اینجوری داغونم نکن

چرا همش کم میارم وقتی میگی دوست دارم

خدا ازم خواسته برم گفته تمومه زندگی

به روت نیار غصه نخور الان فقط مهم تویی

دیشب میگفتی عاشقمی

گرفتار دل منی

میرفتی و میاومدی میگفتی عاشق منی

وقتی بهش فکر میکنم فکر میکنم دیوونه ای

چه جوری عاشقم شدی؟ وقتی خدا گفته که تو فقط سه روزی زنده ایی؟؟؟

هزار دفعه گفتی به من دوست دارم دوست دارم

میخوای با من چیکار کنی؟ دلمو سوزوندی میدونی؟

تو رو خدا کمتر با این حرفات به من اتیش بزن

اخه مگه نمیدونی دور وز دیگه مسافرم

باید به من یه قول بدی

مواظب خودت باشی

قول بده تنها نباشی

گریه نکن

غصه نخور

فقط یکم دعا بکن

که توی دنیای دیگه خدا به هم برسونه عشقمونو به همدیگه

ای عشق من دوست دارم دوست دارم

حتی اگ دیگه نباشیم پیش هم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

غزل شورانگیز

دلخوشی با غزل تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم همینم کافی ست

قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بشینم کا فیست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

اسمانی تو در ان گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کا فی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه

برگی از باغچه شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز

که همین شوق مرا خوبترینم کافی ست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

قتی تو را دیدم

خدایا،در چندمین شب آفرینش نامم را در شمار زندگان نوشتی که هنوز تنم به رنگ در یاست و نفسم بوی گل

سرخ می دهد؟در چندمین روز آفرینش،گل مرا سرشتی که از آن روز تاکنون عاشق بوده ام و خواهم بود؟  

خدایا،من با کدام کوه قدم بر زمین گذاشتم؟با کدام گل روی ابرها افتادم؟با کدام شعله،دوزخ را شناختم و با کدام

سیب و گندم از بهشت دور شدم؟

خدایا،وقتی تو را دیدم،دنیا آنقدر برایم کوچک شد که در کف دستم جای گرفت و ستاره ها یکی- یکی در سطر

های سپید دفترم نشستند.

خدایا،می ترسم روزی نقاب را از چهره ام برداری و مرا آن گونه که هستم به دیگران نشان دهی و آنگاه نقاب

بزرگ را از روی جهان کنار بزنی و پنجره ها را برای همیشه ببندی .

خدایا،می ترسم روزی حتی روزنه ای برای دیدن تو باقی نماند و سیلاب گناهانم همه چمنزارها و باغها را با

خود ببرد و هیچ گلی در شوره زار زندگیم نروید .

خدایا،به من بگو چگونه از باد مشرق سبقت بگیرم و بر بال کبوترانی  که بر قله قاف نشسته اند،دست بکشم!

به من بگو چگونه از دانه های برف و باران گردنبندی برای فرشتگان بسازم!

خدایا،هم فرشتگان و هم شیطان هر روز به سراغم می آیند،کمک کن قلب فرشتگانت را لمس کنم و به نام تو

شیطان را تا هزار کهکشان دور تر از خود برانم!

خدایا،نمی خواهم سرد و خاموش زندگی کنم،اما مگذار رویا ها آرزوهایم آن قدر بزرگ شوند که در دنیا و

کائنات جای نگیرند!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

تو گل سرخ منی

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری؟

نه،

    از آن پاکتری

تو بهاری؟

             نه،

                 بهاران از توست.

از تو می گیرد وام،

هر بهار این همه زیبایی را.

هوس باغ و بهارانم نیست     

  ای بهین باغ بهارانم تو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط محمد رضا  | 

سلام

گاهي كه دلم

 

به اندازهء تمام غروبها مي گيرد

چشمهايم را فراموش مي كنم

اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند

من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس

مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست

و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد

و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند

با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست

از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد

و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد

و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد

از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است



:
Simply Pink
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد

چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

میخوام بگم دوستت دارام

 مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

من دوباره امدم

 دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذاريد گريه ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد دوست دارم که به پابوسي باران بروم آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد آخرين حرف من اين است،زميني نشويد فقط... از حال زمين بي خبرم نگــذاريد
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط محمد رضا  | 

مطالب قدیمی‌تر